پستونک خوردن حسناجون
دخمل نازمون شما اکثرا شبا بیدار بودی ، شب 23 امت خیلی گریه میکردی و هر کاری به جز شیرخوردن آرومت نمی کرد ، مامانی که صدای گریتو شنیده بود برای کمک به من و بابا خونمون اومد ولی ایشون هم هرکاری می کرد آروم نمی شدی و فقط با شیرخوردن آروم میشدی خیلی سخت بود چون سینه های مامان زخم شده بود ولی برای آروم کردن شما مدام شیر می دادم خلاصه فردای اون روز با بابا حسن زودتر از موعد چکاپ ماهیانت ، که 28 ام بود رفتیم پیش دکترت ، معاینه کرد و گفت هیچ مشکلی نداری ما خیلی خوشحال شدیم گفت مشکل دختر شما فقط پرخوریه شیر رو باید هر 2 ساعت یکبار اونم 7 الی 8 دقیقه بدی ، خیلی سخت بود آخه شما تو فواصل خیلی نزدیک ماشاله تایم طولانی میانگین نیم ساعت میخوردی ، خیلی ناراحت بودیم از یه طرف دلمون نمی اومد شیر زیاد ندیم و از یه طرف دکتر گفته بود اگه مراعات نکنی خیلی چاق میشی البته برای حل گریه شمادر فواصل شیردهی پستونک پبشنهاد شد اما عزیزم انقدر باهوش بودی که میدونستی پستونک به درد نمی خوره نمی خوردی و با ترفندهای مامانی هم نمی تونستیم تو دهنت نگه داریم مثلا قندآب بهش میمالیدیم ولی به محض اتمام شیرینیش مینداختی بیرون فدات بشم الهی که انقدر باهوشی
خلاصه این رژیم غذایی شما تنها برای یکی دو روز بود چون دلمون خیلی می سوخت و نمی تونستیم گرسنگیتو تحمل کنیم و دوباره شروع کردیم به روش شیردهی در هر لحظه که شما درخواست میکردی
خدایا حالم داره بهم میخوره ، پس چرا به من شیر نمیدن




پستونک خوردن حسناجون 